www.etelanews.com

 

۰
۰
نسخه چاپی

چگونگی یادگیری کودکان را بخوانید .

چگونگی یادگیری کودکان را بخوانید .
بچه‌ها چگونه یاد می‌گیرنداگرکودکتان مقابل حرف‌ها و دستورهایتان پاسخ دهد نه، نمی‌خواهم، نمی‌کنم و… نشان‌دهنده این است که دستورات شما برای کودک خسته‌کننده است و اوخواهان استقلال بیشتری است.
به گزارش اطلاع نیوز

 

بچه‌ها چگونه یاد می‌گیرنداگرکودکتان مقابل حرف‌ها و دستورهایتان پاسخ دهد نه، نمی‌خواهم، نمی‌کنم و… نشان‌دهنده این است که دستورات شما برای کودک خسته‌کننده است و اوخواهان استقلال بیشتری است.
 

به نظر شما چگونه می‌شود با این مسئله کنار آمد؟ شما در یک دوراهی قرارگرفته‌اید؛ از طرفی گستاخی کودک شما را برآشفته می‌کند و درضمن نمی‌خواهیدکه کودکتان نخستین قدم‌های خودمختاری را بردارد. در این صورت او را دکنار خود قرار دهید و به‌طور جدی با او صحبت کنید.با او گپی کودکانه بزنیدو بگویید عزیزم این لحن صحبت درست نیست، اگر نمی‌خواهی کاری را انجام دهیآرام و مؤدبانه بگو که من موافق نیستم.

مطمئن باشید اگر به او توجه بیشتری بکنید، به عقیده او احترام بیشتری بگذارید و در عمل واقعا برایش احترام قائل شوید.

او بسیاری از رفتارهایپرخاشگرانه و منفی را دیگر انجام نمی‌دهد. به او یاد دهید که احساس و فکرشرا درمورد مسائل مختلف بیان کند؛ همین که فرزندتان بتواندخودش را کنترلکند و یاد بگیرد که با مسائل روبه‌رو شود و نیاز و خواسته‌هایش را با زبانخوش به شما توضیح دهد، دیگر از دست او نمی‌رنجید و او را «بچه» بد خطابنمی‌کنید.

امروز هدف‌های آموزش و پرورش واقع‌بینانه‌تر شده و به ۳ زمینه خاص وقابل‌توجه معطوف می‌شود.

از آنجایی که نمی‌توان حجم اطلاعات تازه را بکتاب‌های درسی وارد کرد، لذا بهتر آن است که معلمان در کلاس‌های خود بهدانش‌آموزان‌شان چگونه یاد گرفتن، حل مسئله و خلاقیت را بیاموزند تادانش‌آموز خود به‌اندازه توان، امکانات و استعدادهایش یاد بگیرد و پیشرفتکند و معلم نیز وظیفه راهنمایی و هدایت و طبقه‌بندی اطلاعات را به‌عهدهداشته باشد.

از میان این ۳ عامل، چگونه یاد گرفتن و حل مسئله در میان کارشناسان ومعلمان بسیار مورد بحث قرار گرفته وای مناسبی نیز ارائه شده است واعتقاد نیز بر این بوده که کودکان باهوش و عادی قادر به یادگیری اینروش‌ها هستند. اما بسیاری از والدین و حتی مربیان بر این اعتقادند کهخلاقیت از ویژگی‌های دانش‌آموزان تیزهوش است و قابل آموختن نیست،

لکنروان‌شناسان به این باور عقیده‌ای ندارند و اظهار می‌کنند که میان هوش وخلاقیت رابطه معناداری وجود ندارد؛ حتی یکی از پژوهشگران نشان داد کهبسیاری از مخترعان و مبتکران مشهور دنیا بهره هوشی ۱۳۰ و کمتر داشته‌اند ولذا مدعی هستند که خلاقیت را می‌توان آموزش داد. به‌نظر روان‌شناسان آنچهتفکر خلاق را از تفکر عادی جدا می‌کند، اصالت و تازگی نظر یا فرضیه‌ای استکه فرد متفکر عرضه می‌دارد.

در تفکر عادی فرد از تجربیات گذشته خود استفاده می‌کند، اما در تفکر خلاقراه‌های غیرعادی نظر فرد را به خود جلب می‌کند و ممکن است مسائل تازه‌ایرا مطرح کند، یا فرضیه‌ای کاملا غیرعادی با آنچه مورد قبول دیگران استارائه کند.

ازاین‌رو شاید بتوان خلاقیت را تشکیل ترکیب‌های نو از عناصر بههم مرتبط برای رفع ضرورت‌های خاص یا مقصودی سودمند تعریف کرد و یا اظهارداشت که خلاقیت عبارت است از ایجاد ارتباط میان موضوعات و نظراتی که پیشاز این بی‌ارتباط بوده‌اند.

● آموزش خلاقیت

آموزش خلاقیت می‌تواند فضای تازه‌ای را برای فعالیت‌های کلاس به‌وجود آوردتا با استفاده از روش‌های مناسب، حداکثر توانایی دانش‌آموزان را شکوفاکنند. در این زمینه یکی از روان‌شناسان به‌نام تورانش چند توصیه جالب جذاب برای معلمان دارد ولی در نخستین قدم به معلمان توصیه می‌کند که بدانند تفکر خلاق چیست و از عناصر آن آگاهی یابند.

سپس با بهره‌گیری ااین دانش، ارائه اندیشه‌های تازه یا اعمال ابتکاری را پاداش دهند، کار بااجسام اندیشه‌ها را قدر نهند و کودکان را تشویق کنند تا اندیشه‌هایشان رابه‌طور نظام‌دار آزمایش کنند.

وی معتقد است که معلمان نباید راه‌حل‌های خود را به شاگردان تحمیل کنند ودر عین حال لازم است تا الگویی برای شیوه تفکر باز برایشان ایجاد کنند علاقه‌مندی به آزمایش را در آنها تقویت کنند. آنگاه معلم می‌تواند شرایطیرا به‌وجود آورد که خلاقیت پدیدار شود؛ یعنی دانش‌آموزان را با اندیشه‌هایناهماهنگ و آنچه متناقض به‌نظر می‌آید، به واکنش وادار کند و به کودکانتکالیفی بحث‌انگیز بدهد.

آنها را طوری تربیت کند که تحت تأثیر هیبتمخترعان و دانشمندان قرار نگیرند و اندیشه و افکار خود را در کتابچه، یافیش‌های مخصوص دنبال کنند تا به این شیوه بتوانند کنجکاوی، توانایی و هوشخود را جهت بدهند و حداکثر استعدادهایشان را آشکار کنند و این به‌عهدهمعلم و دیدگاه او نسبت به تدریس و خلاقیت است.

● اضطراب، دشمن یادگیری

مسئله‌ای که در سال‌های اخیر بیشتر با آن در کلاس برخورد کرده‌ام، اضطراببیش از حد تعدادی از شاگردان کلاس است. این امر فکر مرا مشغول کرد تاعواملی که باعث این اضطراب می‌شود را جست‌وجو کنم. متاسفانه رفتارناآگاهانه‌ای به‌وجود آمده که همه دانش‌آموزان باید شاگردان اول شوند ونمره ۲۰ بگیرند و این خودخواهی والدین است.

که این مسئله باعث از دست‌رفتنسلامت جسم و روان بچه‌ها می‌شود.حال به تعریف اضطراب می‌پردازیم و پاسخ به این پرسش که آیا مقداری استرس واضطراب در زندگی تحصیلی و یا شغلی خوب است یا نه؟ گرچه اضطراب، خودنگران‌کننده است اما وجود آن در حد متعادل و معقول خوب است.برای مثال دانش‌آموزی که می‌خواهد سر وقت به مدرسه برود کمی اضطراب باعث می‌شود که به موقع حاضر شود یا اگر از درس دور شود،

احساس می‌کند وقت اوتلف شده؛ در نتیجه زود به سراغ درس می‌رود، اما اگر این مسئله موجب نگرانیشود این اضطراب منفی است واگر به آن دچار شده باید با واقع‌بینی سعی شودکه به نحوی از آن دوری کند مثلا درس را به خاطر خود درس بخواند.وجود میزان معینی از اضطراب در زندگی امروزی طبیعی است. درواقع استرسغالباً به ما انرژی و انگیزه می‌دهد و به ما کمک می‌کند.

در زندگی و رقابت،خودمان را در سطح بالاتری نشان دهیم. این مسئله را والدین گرامی و مربیاندلسوز و مهربان، باید توجه داشته باشند که چه عواملی باعث شکست فرزندانماندر رشته تحصیلی و همچنین در زندگی می‌شود.

بیایید ساده‌تر صحبت کنیم. ما هر روز با والدینی روبرو می‌شویم کهمی‌خواهند با زور معلم خصوصی، پارتی‌بازی و یا ارفاق، فرزندانشان را کهضریب هوشی کمی دارند یا در حد مرز هستند از تحصیلات متوسطه گذرانده و یابه زور و برخلاف میل دانش‌آموز او را وارد دانشگاه کنند. آنها فرزندان خودرا قربانی خودخواهی خود می‌نمایند که اگر به استعداد و توانایی فرزندانشان کمی توجه کنند،

می‌توانند از آنها یک تکنیسین خوب، یک مغازه‌دار و یا یکتاجر، یک خیاط، یک نقاش و… که قابل پیشرفت باشند بسازند که آنها هماحساس خوشبختی کنند و بیشتر به درد جامعه و خودشان بخورند.متأسفانه در بعضی مواقع به مراکز خصوصی‌ای برمی‌خوریم که بدون هیچگونهمدرک علمی چنین کودکان ضعیفی را در شمار کودکان بااستعداد درخشان قرارمی‌دهند.

و به والدین آنها می‌قبولانند که دیگران اشتباه کرده و فرزندانشانشایستگی و توانایی ورود به دانشگاه را دارند. چرا هنوز در اجتماع ما جانیفتاده که یک تکنیسین باتجربه به‌اندازه یک استاد دانشگاه قابل‌احتراماست.

در نتیجه همین تفکر نادرست است که ما سعی می‌کنیم به هر قیمت، فرزند خودرا راهی دانشگاه کنیم و به نتیجه آن هم کاری نداریم. متأسفانه این افراددر دانشگاه یک انسان مضطرب خواهند شد که تمام مدت دچار دلهره و اضطراباست. شبها خوابش نمی‌برد. احساس سردرد و سرگیجه می‌کند، پس از مدتی احساسمی‌کند که چیزی که خوانده بی‌ارزش است و… .

اضطراب علاوه بر جنبه ذاتی و ژنتیکی، در درون خانواده و از رفتار و کردارخود والدین به فرزندان می‌تواند القاء شود. یک مادر که با زمین خوردنفرزندش، دچار دلهره و دلشوره می‌شود. چطور می‌تواند الگوی صبر و مقاومتباشد؟

وظیفه پدران، مادران و مربیان این است که در همان سال‌های کودکی به آنهابیاموزند که دبستان جای خوبی است. در این مکان، انسان درس می‌خواند ودوستان زیادی پیدا می‌کند و باید آنها را اجتماعی بار بیاورند و نباید ازکودکان، موجودات قالبی بسازند که نهایت موفقیت را در شاگرد اول شدن بدانند.

و به آنها یاد بدهند که از تو تلاش و پشتکار می‌خواهم.به آنها بیاموزند که افراد موفق کسانی نیستند که بیشتر درس می‌خوانند بلکهکسانی هستند که در حد توانایی خود و البته عمیق‌تر درس می‌خوانند و در رفعاشتباهات خود می‌کوشند.

باید به کودکان انگیزه مثبت داده شود به‌طوری کهاحساس کنند درس رابه خاطر خود درس و به خاطر آموختن مهارت زندگی بخوانند و نه به خاطر نمره و شاگرد اول شدن.

به آنها آموخته شود که با والدین و مربیان دلسوز مشورت نمایند. بایدباورهای مذهبی و اعتقادی کودکان را تقویت کنیم و قوت قلب بدهیم و به آنهابگوییم که خداوند از نیت خوب او باخبر است و حامی و حافظ اوست. با یک چهرهخونسرد اضطراب را از او دور کنیم و امید به زندگی و آرامش را در دل اوبکاریم.

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

logo-samandehi

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به سایت اطلاع نیوز می باشد . هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.