عشق به جاده، آنها را وارد شغلی کرده که روز و شبشان در دل جاده است. حالا بعد از چندسال چندان هم تصویر غریبه ای نیست که یک زن پشت فرمان تریلی و کامیون باشد. خودشان هم می گویند تا حالا پیش نیامده به این دلیل مسافران مشکلی ایجاد کنند.
اما در بین کار و رفت و آمدهایشان مشکلات ریز و درشت زیادی دارند. از رانندگی سنگین در شبها و بیخوابی گرفته تا نداشتن بیمه درست و حسابی و تعرفههای سنگین بیمه آزاد. خودشان به بیمهشان «بیمه شوخی و تفریحی» میگویند و معتقدند با آن هزینه سنگین برایشان هیچ کارایی ندارد و بازنشستگی پیش از موعدشان هم هنوز کلی اما و اگر دارد تا اجرا شود.
«فرشته پوراسماعیلی» که اصالتا اهل شهربابک است و حالا در کرمان زندگی میکند، داستان راننده شدنش را اینطور تعریف میکند: «چهار برادر دارم که راننده تریلی باری هستند و آن موقع که هنوز گواهینامه نداشتم، زمانی که برادرهایم از کار به خانه میآمدند پشت تریلی مینشستم. بعدها با یک راننده اتوبوس ازدواج کردم و با تشویق همسرم، گواهینامه پایه یک گرفتم. دوسال اول کارم را با همسرم کار میکردم ولی همسرم بیشتر سرویس دربستی دارد که رفت و برگشتش چند روز طول میکشد و چون دو دختر دارم، برایم سخت بود که همراه شوهرم بروم و فرزندانم تنها بمانند. به همین خاطر کارمان را از هم جدا کردیم و از آن به بعد من فعالیت خود را در تعاونی ١٥ شروع کردم.»
او که ششسال است راننده جادههاست، دو سالی را هم در خط کرمان- کرج کار کرده و حالا دو سالی است که در خط کرمان- تهران مشغول به کار است.
راننده اتوبوس شدن زهرا طالبی هم داستان مشابهی دارد؛او ششسال است با ماشین سنگین کار میکند و یکسال و نیم است که راننده اتوبوس است، قبلا در شهر رفسنجان آژانس بانوان داشته و مدتی هم روی تریلی برادرش کار کرده. طالبی توضیح میدهد که در سن ٢٠سالگی با همسرش که هشت ماه رانندهاش بوده، آشنا شده و ازدواج کرده. او که یکی از مشوقهایش پسر ٢١سالهاش است، محیط کار مردانه را یکی از مشکلات این شغل میداند و میگوید:« شاید خیلی از مردانی که در این حرفه هستند، دوست ندارند زنان وارد این شغل بشوند و شاید سعی کنند که به نوعی زیر پای ما را خالی کنند. چراکه بیمه رانندگان اتوبوس هم «شوخی» است رانندگان مسنی که بازنشسته نمیشوند عامل تصادفهای جادهای هستند هزینه گزاف و مسافر کم احتمال حذف اتوبوسها را از جاده بیشتر می کند.»
هم چنین بخوانید: زنان، موتورسواران آزادی
زنان جاده می گویند سالبهسال مسافران اتوبوسهای بین راهی کم و کمتر و تعداد صندلیهای خالی آنها بیشتر و بیشتر میشود. سازمان راهداری اعلام کرده است با وجود آنکه در شش ماه ابتدای سال گذشته شمار تردد در جادههای کشور ١١درصد افزایش داشته است اما میزان مسافران ناوگان حملونقل جادهای ٥ تا ٦درصد کمتر شده. حالا قحطی مسافر باعث شده است که شاگرد رانندهها سمجتر پشت سر هر عابر پیاده راه بیفتند و دنبال مسافر بگردند. از آن طرف قیافه اتوبوسها کهنهتر و فرسودهتر به نظر میرسد.
اما آچه بازهم کرا را برای راننگان زن در جاده سخت تر می کند هزینههای تعمیر و نگهداری اتوبوس هاست. به گفته طالبی در شرایطی که یک مالک اتوبوس بهطور خالص ماهانه حدود ٨میلیون تومان درآمد دارد، اگر در یک ماه موتور اتوبوس تعمیر کند که ٣٥میلیون تومان هزینه دارد یا پیستون تعمیر کند که ٢٠میلیون تومان هزینه دارد، دیگر اتوبوسداری توجیه و صرفه اقتصادی نخواهد داشت. آن هم در شرایطی که قیمت اتوبوس از ٢٥٠میلیون تا ٩٨٠میلیون تومان متغیر است.
آنطور که پوراسماعیلی میگوید:« هزینه خرید دو لاستیک اتوبوس هم ٤میلیون تومان است و گاهی مالک اتوبوس مجبور میشود دو تا سه بار لاستیک تعویض کند. هزینه تعویض روغن اتوبوس هم ماهانه ٥٠٠هزار تا یکمیلیون تومان است و در ماه باید دو سه بار تعویض روغن انجام شود.
اگر اتوبوس خراب شود، بعضی کارها از دست خودمان برمیآید، اما درست کردن بعضی خرابیها حتی از عهده یک مرد هم برنمیآید و نیاز به کمک چند نفر دارد. اگر مثلا اتوبوس آب کم کند یا تسمه شل شود، درست کردن آن از دست خودشان برمیآید.یادمه یکبار در جاده پنچر کردم و یک اتوبوس دیگر به کمکمان آمد و درنهایت شش راننده با هم توانستند پنچری ماشین را بگیرند.»
در مرحله اول آیین نامه قبول شدم
یکی دیگر از زنان جاده "گیتی باقری" اهل استان قزوین است. او چهل ساله است و دیپلم تجربی دارد. چند سالی است در ناوگان حمل و نقل کشور فعالیت میکند و چندین سفر ترانزیتی هم داشته است. در بیشتر سفرها، همسرش او را همراهی میکند:«سال 77 بود که به همراه خانواده برای یک میهمانی، از قزوین به تهران دعوت شدیم. در همان جا با همسرم آشنا شدم. آن زمان شغل همسرم رانندگی بود.
همسرم اهل الموت قزوین است. همان سال و در روستا جشن عروسی مان را برپا کردیم. ثمره زندگیم، دو دختر به نام های مرصده هیجده ساله و مهرسا هشت ساله است. اوایل ازدواجم بود. به مراسم عروسی در روستای الموت دعوت شدیم. آن زمان ماشین زیادی برای تردد به روستا وجود نداشت. بعد از ساعتها انتظار، کامیون یکی از دوستان همسرم، زیر پایمان ترمز زد و از ما خواست تا سوار شویم. ترس سراسر وجودم را فرا گرفت. از دیدن کامیون وحشت داشتم، چه برسد به این که سوارش شوم و مسیر دو ساعت و نیم تا روستا را با آن طی کنم؟! به همسرم گفتم میترسم و سوار نمی شوم. اصرارها و التماس هایم کارساز نبود! چاره ای جز سوار شدن نداشتیم. شب نزدیک بود و مطمئنا ماشین دیگری برای رفتن به الموت وجود نداشت. از شدت ترس تمام دندانهایم را بهم میفشردم و محکم دستگیره ماشینش را نگه داشتم. مسیر پرپیچ و خم الموت تمامی نداشت، گویا طولانی ترین مسیر زندگیم را طی کرده بودم.»
او درباره چگونگی شروع و اولین باری که پشت فرمان تریلی نشسته است می گوید:«در سال 91 همسرم تریلی بزرگ خرید و باعث شد تا به رانندگی با ماشین سنگین علاقمند شوم. تا قبل از آن در کنار خانه داری، قالی بافی میکردم و برای خودم داستان مینوشتم و آن را به زبان انگلیسی ترجمه میکردم. وقتی برای پایه یک ثبت نام کردم، تمام عزمم را جزم کردم تا خودم را محک بزنم. در همان مرحله اول، آیین نامه قبول شدم.»
سفرهای ترانزیت زنان
باقری معتقد است که سفرهای ترانزیتی برای خانم هایی که راننده ماشین های سنگین هستند، بسیار مناسب تر است:« البته بستگی به مرزها و شرایط کشورها دارد. مثلا وقتی به مرز پاکستان رسیدیم، شرایط به قدری خطرناک بود که در تمام مدتی، که در خاک این کشور بودیم؛ همسرم رانندگی میکرد. کشور عراق برای سفر خیلی خوب بود. برخورد مرزبانان و ماموران با من به عنوان یک راننده زن ماشین سنگین، بسیار درخور ستایش بود. دلم میخواهد بردن بار و سفر به اروپا را تجربه کنم. بیشتر سفرهایم داخلی است. سفرهای نزدیک مانند قزوین-کرج، قزوین-تهران، قزوین-رشت را خودم به تنهایی میروم و برمی گردم.»
این زنان باور دارند که کار زن و مرد ندارد و به دنبال علاقه هایشان رفته اند و حالا شب و روزشان در دل جاده میگذرد چه بسا کامیون ها و ماشین های ترانزیتشان خانه دوم آنهاست و گاهی سفرها را با خانواده هایشان می روند.












