به نقل از نمانامه؛ متاسفانه چنین رویکردی در قبال یک کار هنری، شعور و حرمت نقد را زیر سوال می برد و اساسا منتقدان با چنین نگاهی راه پیشرفت یک اثر هنری را از دایره محدود آن تنگ تر می کنند. این قضیه دو حالت بیشتر ندارد. یا حجب و حیا و به قول عام رودربایستی و تعارف های معمول؛ مصوب چنین نگاه و برخوردی شده است و یا سواد نقد و بررسی یک سریال از لحاظ فرم، فضا و محتوا را نداریم.
در هر صورت هر کدام از این دو قضیه خسارت و خیانت محسوب می شود. اول آنکه در مقام و جایگاهی خود را تکیه داده ایم که توانائی کافی در مقام با ارزش منتقد را نداریم و از طرفی ممکن است با اظهار نظری غیر اصولی آدرس اشتباه بدهیم و همین امر جز خیانت به مردم و خسارت به بیت المال چیز دیگری در بر نخواهد داشت.
باید گفت جایگاه نقد در کشور ما که معمولا روابط صمیمانه عوامل سینما و مخصوصا تلویزیون موجب تضعیف آن شده است موجب شد که چوب حراج به تلویزیون ملی گذاشته شود و با وجود هزینه های سنگینی که خرج سریالها و مجموعه های تلویزیونی می شود روز به روز بیزاری مردم را در پی داشته باشد!
آنچه در این میان انسان را گیج می کند این است که چنین برمی آید که مسئولان و عوامل تلویزیون ایران در محیطی غیر از فضای این کشور زندگی می کنند. نگرشهای کهنه و تاریخ مصرف گذشته؛ از مغز نویسنده ای که با روابط اداری ایده پوسیده ی خود را به تصویب می رساند و در بهترین حالت پلان ها و سکانسهای آن را سر پروژه پیش می برد و با نظر بازیگر نقش و دیالوگ او را تعیین می کند چیزی نیست که نتوان در میان این همه هیاهو برداشت نکرد!
اگر چه بازیگر این سریال کمند امیر سلیمانی نیز در بین صحبتهای خود نسبت به این موضوع اعتراف نمود و گفت؛ قرار بود نقش من یک نقش کمرنگ باشد که با یک شوخی با خانم عبدالرزاقی تا آخر همین طور ادامه پیدا کرد و اصولا میدان برای ما باز بود!
خوب وقتی بازیگر چنین سرنوشتی را برای یک فیلم مشخص می کند باید پیش از همه به حال کارگردان قبطه خورد و از مسئولیت پذیری او تقدیر نمود.
خانم امیر سلیمانی در ادامه گفت: با همه سختیهایی که ما داشتیم اما هر که از من می پرسید سر کدام پروژه مشغول هستید با افتخار می گفتم: پروژه مازیار میری و پزش را می دادم…
چنین برداشت می شود که از مازیار میری یک اسطوره غیر قابل نقد ساخته شده است که دست به هر کاری ببرد بی عیب و نقص است.
گرچه همیشه در زندگی سعی کرده ام نسبت به همه چیز خوشبین باشم ولی در جلسه این سریال و صحبت هائی که در این میان رد و بدل شد فهمیدم چنین تیمی اصولا دنبال هدفی به نام یک اثر هنری ماندگار نبوده اند! و قالب کار این بوده است که حالا به خاطر رانتی که عوامل از آن استفاده کرده اند یک دورهمی دوستانه داشته باشند. و در کنار این میهمانی سریالی هم محض رضای خدا برای مردم بسازند! و گرنه دلیلی ندارد که نویسنده وقتی در سوال اینکه آیا قصه قابلیت پرداخت بیشتری را دارد یا نه؟ با تعلل و با نگاهی که معطوف و معنا دار به مدیر سریال و پخش شبکه پنجم دارد می گوید: باید این سوال را از ایشان بپرسید!
چنین جوابی چه معنائی می تواند داشته باشد؟ آیا به این معنی نیست که من در کل پرداختی برای این قصه نداشته ام و اختیارم به دست دیگری بوده است!
حدیث میرامینی بازیگر دیگر این سریال در توضیحات خود می گوید: من از قصه های تو در تو خوشم نمی آید، یعنی خود را در جایگاه مخاطب می گذارد. و این چنین است که با این منطق روشن می کند که اصلا مخاطب برای وی مطرح نبوده است و حالا چون قصه در مایه های فیلم هندی و پر کنش نبوده این نقش را پذیرفته است. که البته همین کنایه ای نیش دار به سریال موفق پایتخت بود…
قصه پیش افتاده فرهنگ آپارتمان نشینی که فکر نمی کنم در هیچ جائی از دنیا بهتر از ایران به چارچوب آن پایبند باشند دغدقه این مردم نیست. چرا نباید به زندگی آن دختر جوانی پرداخته نشود که برای گذران امورات زندگیش نظافتچی منازل می شود. و در میان آدم های جور واجوری که هر روز مجبور است برخورد کند در عین فقر و تنگدستی باید عزت نفس خود را حفظ کند! چرا باید به دردهای واقعی این جامعه پرداخته نشود. از مادرانی که فرزند سرطانی دارند و برای تامین داروهای او مجبور است تن به هر ذلتی بدهد!
قصه تلخ و دردناک وطنم زندگی همان دختر پاک و معصومی است که به خاطر معیشت خانواده تن می فروشد و روی پروفایلش می نویسد: خدایا مرا ببخش….
درد وطن من خیلی دردمند است. آن قدر که تصورش در قالب هیچ قصه ای نمی گنجد….
نویسنده برومند شکری











