این روزها سخت مشغول کار است، از اینکه روی صحنه تئاتر رفته خوشحال است و با ذوق زیادی درباره هِرا و ناریا که از کارکترهای نمایش«این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره» صحبت میکند، وقتی درباره تئاتر صحبت میکند چشمانش برق میزند حتی باور دارد که اگر ژانر فانتزی در ایران گستردهتر بود میتوانست بیشتر بدرخشد و نبود این فضا باعث شده او در این مسیر حیف شود، هرجا که لازم است با صدای بلند قهقهه میزند و دائم درباره فرهنگ و هنر صحبت میکند و دغدغهاش هم همان نسل جوان است.
خبرآنلاین نوشت؛ روزگاری کارش را با حمید سمندریان شروع کرد و حالا با یک کارگردان جوان روی صحنه میرود، علت را که میپرسیم، ما را به استادش ارجاع میدهد و میگوید در دورهای که من شاگرد استاد سمندریان بودم از او یاد گرفتم و در آن دوره رقم میخورد این بود که درون آن فرد چه میگذرد، قراراست به کجا برسد و هدفش از کارگردانی چیست و نه اینکه چقدر نامدار و شناخته شده است وچه سابقهای دارد.
زمان محدود بود، اما حالا که الیکا عبدالرزاقی به بهانه بازی در نمایش «این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره» به کافه خبر آمده بود، فرصت را غنیمت شمردیم و بحث را از تئاتر فراتر بردیم و او درباره علاقهاش به ورزش اسکی و برنامه «نود» صحبت کرد، درباره اینکه چه بلایی سر «قهوه تلخ» آمد و خودش هم ماجرای تعطیلی برنامه را از یک راننده تاکسی شنیده است، صحبت کرد، به جای خالی تله تئاتر و نبود مدیریت درست در حوزه فرهنگ اشاره کرد و در نهایت از جذابیتهای زندگی با امین زندگانی گفت.
در نمایش «این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره» به نظر میرسید کارِ شما سختتر از آقای ژوله باشد چون باید چند کارکتر را از نظر روانی بررسی میکردید و پیشینه آنها را میدانستید، شما موافق این سختی هستید؟
کاراکترشناسی این نمایش در روزهای اول به نظرم آسان آمد. همیشه اعتقاد دارم چون درایران کار فانتزی ساخته نمیشود استعدادم نسبت به دیگر همکارانم کمتر دیده شده است. ما در ایران «تیم برتون» نداریم که کار فانتزی بسازد در حالیکه من فکرمیکنم میتوانم در این عرصه ، بازیگر قابلی باشم، چون به بخشهایی از صدا و بدنم تسلط دارم که برای ساختن کارکتر فانتزی و تیپسازی لازم است. برای این نمایش هم اول فکر کردم کار سادهای است چون تقریبا همه کارکترهایش میشناختم. من اصولا افراد را ضبط میکنم و اکتهایشان را در ذهنم نگه میدارم و همیه در ذهنم یکسری آدم وجود دارند که آن را بازی نکردم و از آن جا که کارکترهایم به تیپ نزدیکترند و در واقع تیپ کارکتر هستند و مرا به لحاظ حسی درگیر نمیکنند، برایم اجرای آنها آسان بود.
در این تئاتر هم مجموع فقط با «لیس» در پایان بندی از لحاظ حسی درگیر میشوم، در باقی موارد و در تیپهای دیگری که بازی میکنم، فقط سعی کردم با بدن و صدا کارکتر را بسازم تا سر ضرب اجرا شوند، شسته و رفته باشند. این کارکترها نیاز به تمرکز بالایی دارند و کافیست یک جمله، یک کلمه یا یک لحظه جابهجا شود تا یک صحنه از بین برود. از طرف دیگر ژوله هم به لحاظ حسی خیلی با نقشش درگیر است و خیلی وقتها آدم فکر میکند بازیگری که تا این حد با حس درگیر میشود شاید نتواند متمرکز بازی کند ولی او بسیار متمرکز است و این از هوش سرشارش نشات میگیرد. تقریبا از شب اول اجرای این نمایش هیچ لحظهای نبوده که احساس کنم یکی از صحنهها آسیب دیده یا باید برایش نگران باشم یا بعدا بگویم که حواسمان پرت شده است؛ چون ما باید سر ضرب باشیم، نوربا ما هماهنگ است و دیالوگها باید صحیح گفته شوند وهمه اینها با چیدمان صحیح سهند خیرآبادی و کار تیمی ما اتفاق افتاد. کارم از یک لحاظ سخت بود و از یک لحاظ دیگر آسان چون خیلی از کارکترها را از پیش میشناختم من هر روز صبح یکی، دوتا از این کارکترها را برای خود اجرا میکنم، چون در خانه حوصلهام با خودم سر میرود و امین هرروز میگوید، این کارکترها در حال اثر گذاری روی توست، لحنت مانند ناریا(یکی از کارکترهای نمایش) شده است.
الیکا عبدالرزاقی از سال ۷۷ در تئاتر حضور دارد و کارش را با یکی از سرشناسترین، مهمترین و بهترین افراد، یعنی استاد سمندریان به این عرصه ورود پیدا کردهاید. مدتی حضور نداشتید و چرا حالا بعد از مدتها با کارکارگردانی جوان به این عرصه بازگشتید؟
در دورهای که من شاگرد استاد سمندریان بودم از او یاد گرفتم و در آن دوره رقم میخورد این بود که درون آن فرد چه میگذرد، قراراست به کجا برسد و هدفش از کارگردانی چیست و نه اینکه چقدر نامدار و شناخته شده است وچه سابقهای دارد. شاید تفکر من قدیمی باشد اما چیزی که امروز درحال رخ دادن است این است که کسی که قرار است کار بسازد، پولی را وسط میگذارد و چند نفر هنرپیشه معروف میآورد تا شناخته شود و این اتفاقی است که در کار سهند رخ نداده است. میخواهد فروش خوبی داشته باشد اما در کار سهند این اتفاق نیفتاد. او نمایشنامهای را به ما داد که خیلی خوب بود و به نظرم تک تک کارکترها بسیار جای کار داشتند و چالش برانگیز بود. اگر قرار است کاری چالش برانگیز نباشد اصلا بهتر است آن تئاتر را شروع نکنیم. به قول استاد اولین کاری که روی متن انجام میدهیم حفظ کردن دیالوگهاست و بازیگر بعد از اینکه دیالوگها را حفظ میکند تازه باید شروع کند به ساختن نقشش، فهمیدن اینکه نقشش چهطور فکر میکند، قرار است چه واکنشی داشته باشد و چه پیشینهای دارد. برای من خیلی فرقی نمیکرد که با چه کارگردانی کار کنم.
من در این چندسال در محدودهای که داشتم و در گروه تئاتراندیشه یکم با بورژین عبدالرزاقی، برادرم و احمد ساعتچیان و رضا مولایی که در نمایش«بیوگرافی» باهم همکاری میکردیم. ما چون خیلی مستقل عمل میکردیم و خیلی به تهیه کننده و مسائل دیگر قائل نبودیم، کارهایمان با وجود پربیننده بودن مهجور میماند. کاری که دیده میشود و خوب فروخته میشود باید در رسانه هم عرضه شود ما در این بخش همیشه خیلی فقیرو ضعیف عمل کردیم. با توجه به اتفاقی که برای کار« دنیا یک کنسرت ... به من بدهکاره » افتاد احساس کردم که اینهم نوعی کار تئاتر است با همان دغدغههایی که من داشتم. ای کاش ما سرکارهای دیگرمان هم همینطورعمل میکردیم و کارمان را پرزنت میکردیم. چند وقت پیش با برادرم که حرف میزدم میگفتم ای کاش نمایش «بیوگرافی» را دوباره روی صحنه ببریم.
بامزه ترین وجه زندگی کردن با امین زندگانی چیست؟
همه معتقدند که ما چطور کنار هم زندگی میکنیم چون من پرانرژی و شوخ طبعم ولی به نظر میرسد او جدی است و شوخ طبعی ندارد اما اینطور نیست او بسیاردرپی سرگرم کردن اطرافیانش است و شوخیهای تکرارشونده جالبی دارد و با همه چیز تفریح میکند.










