۳
۰
نسخه چاپی

مطالب ترسناکی که کودکان به والدینشان گفتند

مطالب ترسناکی که کودکان به والدینشان گفتند
به گزارش اطلاع نیوز

کودکان معمولا قوه ی تخیل بالاتری دنسبت به بزرگسالان دارند و دلیل آن هم یادگیری موارد جالب و جدیدی است که هر روز با آن مواجه می شوند. در برخی موارد نیز این هیجانات می تواند غیرعادی باشد که پیشنهاد می کنیم حتما با یک مشاور در این رابطه مشورت کنید. اما این گفته ها برای بسیاری از والدین ترسناک و نگران کننده است. آیا احتمال وجود چشم بصیرت در کودکان بیشتر است؟ آیا می توان این مطالب را باور کرد؟ 

در این مطلب 16 مورد از ترسناک ترین مطالبی که کودکان به والدین خود گفته اند را برایتان بازگو می کنیم:

1.    ماژیک تخته

www.etelanews.com

مادری گفت که بر روی مبل راحتی منزلش دراز کشیده بود. سپس صدای کشیده شدن ماژیک روی تخته را شنیده، هنگامی که به فرزند خود نگاه کرده در کمال ناباوری دیده که بر روی تخته نوشته: " من می توانم ترس تو را استشمام کنم"! 

2.    چشم های خاکستری

 

www.etelanews.com

کودکی یک مرد با چشم های رنگی مختلف به تصویر کشید. وقتی پدر و مادرش از او پرسیدند چرا یک چشم او خاکستری است، پاسخ داد: "چون می تواند آمدن طوفان را ببیند."

3.    مرد

 

www.etelanews.com

مادری در حال عوض کردن لباس دخترش جلوی درب باز بوده است. دختر به پشت سر مادرش نگاه کرد و خندید. وقتی مادر از او پرسید به چه چیزی میخندد؟ او جواب داد:"آن مرد". مادرش پرسید:"کدام مرد؟" دختر گفت:"آن مرد با گردن مار". بعد از این ماجرا مادرش هرگز از کسی در رابطه با تاریخچه منزلش نپرسید زیرا می ترسید افرادی در این خانه خود را آویخته باشند.

4.    وقت شام

 

www.etelanews.com

یک پدر در توییتر نوشته که پسرش به او گفته: "بابا، من قصد دارم تو را بخورم" ابتدا فکر کرد که چه بانمک صحبت می کند تا زمانی که پسرش ادامه داد: "آره، من شما را به قطعات کوچک تقسیم خواهم کرد"!

5.    برو بخواب

 

www.etelanews.com

والدینی فرزند خود را به رختخواب برده و خوابانده اند و بعد از چند دقیقه صدای جیغ فرزندشان را می شنوند. هنگامی که به اتاق وارد می شوند فرزندشان می گوید که موجودات عجیبی پشت سر آنها ایستاده اند"

6.    تیک تیک ساعت

 

www.etelanews.com

یک پسر در حالی که مادر بزرگ خود را در آغوش گرفته و نوازش می کرد، دست خود را روی صورت او قرار داد و گفت که او خیلی پیر است و به زودی می میرد سپس به ساعت نگاه کرد.

7.    خودرو

 

www.etelanews.com

هنگام رانندگی، دختر شش ساله از سمت صندلی کنار راننده به پدرش نگاه کرد و گفت: "پدر من در هفت سالگی تو را خواهم کشت. نه صبر کن در هشت سالگی این کار را خواهم کرد" پدرش از او پرسید: "چطور این کار را انجام میدهی؟" جواب داد: "با ماشین از روی سرت رد خواهم شد"

8.    قبرستان

 

www.etelanews.com

هنگامی که یک پسر سه ساله و مادرش در حال راه رفتن در یک قبرستان بودند، پسر گفت: "برادر من آنجاست" وقتی که مادرش به او گفت برادر ندارد، او گفت: "نه، مادر ... از قبل. وقتی خانم دیگری مادرم بود"

9.    جنگل

 

www.etelanews.com

پدر و پسر هفت ساله اش در جنگل راه می رفتند که پسر به شدت آرام شد. سپس به طور ناگهانی گفت: "جنگل تقاضای قربانی می کند."

10.    مامان کوچک

 

www.etelanews.com

هنگامی که یک مادر و پسر در حال گذشتن از یک فروشگاه بودند، ناگهان پسر دست مادرش را محکم گرفته و با لبخند گفت: "مادر وقتی که تو بمیری من با چشم ها و پوستت یک مامان کوچک از تو میسازم و همیشه پیش خودم نگه میدارم"

11.    شام

 

www.etelanews.com

پس از پایان خوردن غذا، پسربچه گفت: "بابا، من می خواهم با دریل شکم تو را پاره کنم و شام داخل معده ات را بخورم".

12.    هیولا

 

www.etelanews.com

یک دختر سه ساله یک لحظه به برادر کوچکش نگاه کرد و سپس به پدرش گفت: "بابا، یک هیولا ... ما باید آن را دفن کنیم".

13.    ابزارهای خطرناک

 

www.etelanews.com

یک مرد در دفترچه خاطرات دوران کودکیش می خواند که وقتی شش یا هفت ساله بود، گاهی اوقات مادرش در باغ مشغول بود و پدرش در خانه کار می کرد. پدرش فکر می کرد که او پیش مادرش است و مادرش فکر می کرد او پیش پدرش است. در این مواقع او به گاراژ همسایشان میرفته و با ابزار آلات خطرناک بازی می کرده است. اما این مرد هیچ چیزی در رابطه با این گاراژ به خاطر نمی آورد.

14.    ژامبون

 

www.etelanews.com

یک پیشخدمت گفت: دختر بچه ای را تنها در رستوران دیده که با چنگال و چاقو بر روی ساندویچ خود می زند و زیر لب می گوید بمیر بمیر! هنگامی که از او دلیل کارش را پرسید او گفت دوست دارد همه را بکشد اما مادرش به او گفته نباید این کار را بکند پس ساندویچش را انتخاب کرده چون نمی تواند فریاد بزند!

15.    تماشا کردن

 

www.etelanews.com

دختر بچه ای به مادرش گفت که یک زن هنگام خواب یا تماشای تلویزیون او را تماشا می کند. او خیلی می ترسد چون آن زن او را دوست ندارد و می خواهد قلبش را بخورد.

16.    مرد چاق بزرگ

 

www.etelanews.com

مادری تعریف می کرد هنگامی که پسرش را به رختخواب برد، او با گریه و فریاد قصد فرار از اتاق را داشت و می گفت یک مرد چاق با سوراخی روی سرش می خواهد پنجره اتاق را به زور باز کند.

 



+ 3
مخالفم - 1
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

logo-samandehi

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به سایت اطلاع نیوز می باشد . هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.