فوتبال ایران برای ساختن آیندهای پایدار، نیازمند بازنگری در مسیری است که از فوتبال پایه آغاز و به تیم ملی ختم میشود؛ مسیری که به برنامهریزی، استعدادیابی و مدیریت تخصصی نیاز دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، علی رمضانی مدیرعامل سابق مس کرمان در یادداشتی برای گروه ورزشی مهر در این مورد نوشت: «اقتصادی و صنعتی در فوتبال ذاتاً مسئلهای منفی نیست، یک باشگاه حرفهای به مدیریت اقتصادی قوی نیاز دارد، اما در کنار آن باید از تخصص فوتبالی نیز استفاده شود، تصمیم فوتبالی نیازمند شناخت فوتبال است و این تخصص نمیتواند صرفاً با روابط، نفوذ یا علاقه شخصی جایگزین شود.
سرمایهای که فوتبال ایران کمتر از آن استفاده کرده است
فوتبال ایران از نظر سرمایه انسانی نیز ظرفیت قابل توجهی دارد. چهرههایی مانند علی دایی، مهدی مهدویکیا، وحید هاشمیان و بسیاری از بازیکنان سابق که سالها در بالاترین سطوح فوتبال ایران و جهان فعالیت کردهاند، تجربهای در اختیار دارند که میتواند در سیاستگذاری و تصمیمسازی مورد استفاده قرار گیرد. البته سابقه بازی در بالاترین سطح، بهتنهایی به معنای توانایی مدیریت نیست و مدیریت نیز مانند فوتبال، دانش و تخصص خاص خود را دارد. با این حال، نادیده گرفتن تجربه فوتبالی این افراد نیز به معنای از دست دادن بخشی از سرمایه انسانی فوتبال کشور است. مسئله این است که چگونه میتوان میان تجربه فوتبالی و دانش مدیریتی پیوند ایجاد کرد تا تصمیمگیریهای کلان فوتبال از ظرفیت هر دو حوزه بهره ببرد.

ریشه بسیاری از مشکلات، در فوتبال پایه است
اگر قرار است درباره آینده فوتبال ایران صحبت کنیم، نقطه شروع باید فوتبال پایه باشد، تیم ملی بزرگسالان محصول امروز نیست، محصول سالها فعالیت در مدارس فوتبال، آکادمیها و تیمهای پایه است. باید دید مربیان ردههای پایه چگونه انتخاب میشوند، استعدادها با چه سازوکاری شناسایی میشوند و بازیکنان بر اساس چه استانداردهایی آموزش میبینند. فوتبال فقط تکنیک و آمادگی جسمانی نیست، اخلاق حرفهای، انضباط، مسئولیتپذیری و شخصیت بازیکن نیز بخشی از فرآیند تربیت فوتبالیست است. اگر این نسل از امروز مسیر مشخصی برای رشد نداشته باشد، نمیتوان انتظار داشت چند سال بعد تیم ملی از بازیکنانی با استانداردهای حرفهای برخوردار باشد. استعدادهای زیادی ممکن است وجود داشته باشند، اما بدون یک نظام صحیح استعدادیابی و پرورش، بخش قابل توجهی از این استعدادها از بین خواهد رفت.
هزینههای فوتبال؛ خروجی کجاست؟
فوتبال ایران در سالهای گذشته منابع مالی قابل توجهی را به خود اختصاص داده است. قراردادهای بازیکنان و مربیان افزایش یافته و گردش مالی فوتبال بزرگتر شده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که درباره خروجی این سرمایهگذاری نیز سؤال شود. شکست یا پیروزی در یک مسابقه بخشی از ماهیت فوتبال است و نمیتوان هر نتیجهای را به معنای موفقیت یا شکست یک ساختار دانست. اما وقتی عملکرد یک دوره چندساله بررسی میشود، موضوع متفاوت است. آنجا باید میان میزان هزینه، کیفیت مدیریت، برنامهریزی و دستاوردهای فنی ارتباط برقرار کرد. پرسش اصلی این نیست که چرا یک مسابقه را باختیم، پرسش این است که آیا روندی که طی سالهای گذشته طی کردهایم، متناسب با منابعی بوده که برای فوتبال هزینه شده است یا خیر.

نظارت؛ حلقهای که نباید نادیده گرفته شود
در فوتبال با گردش مالی بالا، نظارت اهمیت دوچندان پیدا میکند. البته درباره فساد یا تخلف باید صرفاً بر اساس اسناد و شواهد سخن گفت و نمیتوان بدون مستندات، اتهامی را متوجه افراد کرد. اما اصل نظارت موضوعی جداست. باید مشخص باشد قراردادها، تصمیمهای مدیریتی و عملکرد باشگاهها تحت نظارت چه نهادهایی قرار دارند و مدیران در برابر تصمیمهای خود تا چه اندازه پاسخگو هستند. اگر مدیری تصمیم اشتباهی میگیرد، باید امکان مطالبه پاسخ وجود داشته باشد و اگر تخلفی رخ میدهد، باید سازوکار روشن و شفافی برای بررسی آن وجود داشته باشد. فوتبال حرفهای بدون شفافیت و پاسخگویی نمیتواند به معنای واقعی کلمه حرفهای باشد.
فرصت اصلاح هنوز وجود دارد
مشکلات فوتبال ایران یکشبه ایجاد نشده و طبیعتاً با یک تصمیم کوتاهمدت نیز برطرف نخواهد شد. ضعف در فوتبال پایه، انتخابهای مدیریتی، تغییرات مکرر، نبود برنامه بلندمدت و ضعف نظارت، مسائلی هستند که در صورت وجود، نیازمند اصلاحات ساختاریاند. با وجود این، فوتبال ایران همچنان از استعداد، سرمایه انسانی و علاقه عمومی گسترده برخوردار است. مسئله اصلی، ایجاد سازوکاری است که این ظرفیتها را در یک مسیر مشخص قرار دهد. فوتبال ایران برای عبور از وضعیت موجود، به برنامهای چندساله نیاز دارد، برنامهای که از مدارس فوتبال و استعدادیابی آغاز شود، در تیمهای پایه ادامه پیدا کند و در نهایت به تیم ملی بزرگسالان برسد. در کنار آن، انتخاب مدیران و مربیان باید بر اساس رزومه، تخصص و کارنامه انجام شود و نظارت و پاسخگویی نیز جایگاه جدیتری پیدا کند. فوتبال متعلق به یک فرد، یک باشگاه یا حتی یک فدراسیون نیست، سرمایهای عمومی است که بخش بزرگی از جامعه با آن زندگی میکند.
به همین دلیل، اصلاح مسیر فوتبال نیز نیازمند استفاده از ظرفیت متخصصان، مدیران حرفهای و سرمایه انسانی موجود در این ورزش است. نتایج ضعیف اخیر را میتوان یک هشدار دانست، هشداری درباره مسیری که فوتبال ایران طی سالهای گذشته پیموده است. مسئله امروز فقط پیدا کردن مقصر یک شکست نیست، مسئله این است که فوتبال ایران باید مشخص کند برای سالهای آینده چه برنامهای دارد و چه کسانی قرار است این برنامه را اجرا کنند. اگر قرار است تغییری در نتایج آینده ایجاد شود، نقطه آغاز آن نه پاک کردن صورت مسئله، بلکه شناخت ریشههای مشکلات و طراحی یک مسیر روشن برای اصلاح خواهد بود.









